گنجور

فلکی شروانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - قصیده

 

زهی ز جود تو زمانه مایل سور

خهی ز جاه تو جرم ستاره قابل نور

بذات گشته فلک بامداد تو موصول

به طبع مانده جهان از خلاف تو مهجور

به قبض و بسط جهان را امید تو مرجع

[...]

فلکی شروانی
 

فلکی شروانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در مدح سیدالوزراء جمال الدین مشعر بن عبدالله

 

ز بهر تهنیت عید بامداد پگاه

بر من آمد خورشید نیکوان سپاه

چو آفتاب رخ خوب او به اول روز

چو ماه نوشکن جعد او در اول ماه

چو سرو بود قدش گر سلاح پوشد سرو

[...]

فلکی شروانی
 

فلکی شروانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - در مدح خواجه رئیس امین الدین محمد عبدالجلیل اهراسی

 

دلا دلا ز بلا هیچگونه نهراسی

حدیث عشق کنی و حریف نشناسی

کمر به عشق بتانی ببسته که میان

ببسته اند به زنار های شماسی

چو ماه سغبه هر چهره چو خورشیدی

[...]

فلکی شروانی
 

فلکی شروانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - قصیده

 

نه مهر من طلبی نه سر وفا داری

چو دوستدار توأم دشمنم چرا داری

به دست مهر تو جانم اسیر شد، شاید

به بند هجر دلم چند مبتلا داری

به غمزه خون دلم ریختی روا باشد

[...]

فلکی شروانی