گنجور

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

چه کرده ام که بیکبارم از نظر بفکندی

نهال کین بنشاندی و بیخ مهر بکندی

کمین گشودی و بر من طریق عقل ببستی

کمان کشیدی و چون ناوکم بدور فکندی

اگر چو مرغ بنالم تو همچو سرو ببالی

[...]

خواجوی کرمانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹

 

دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی

علاقهٔ تو خلاصم نمود ، از همه بندی

غمی نمانده مرا با وجود زلف تو آری

گزیده مار نلرزد دلش به هیچ گزندی

سری به تیغ تو دادم دریغ اگر نپذیری

[...]

فروغی بسطامی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰

 

نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی

که زآن سپند شراری به جان خلق فکندی

ز طرّه رشته و بندم، منه بپای که اینک

خود آمدم به کمندت، چه جای رشته و بندی

بتا، ز عارض نیکو، ادیب ماه تمامی

[...]

افسر کرمانی
 
 
sunny dark_mode