گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۴

 

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد

عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد

خدای را، نخرامی به گشت باغ، مبادا

دهان غنچه، کف پای نازنین تو بوسد

چگونه زهر غم از رشک بر لبم نزند جوش

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۰

 

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید

ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید

همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان

ز دست کوته ما بیش ازین چه کار برآید؟

ز سرگذشته، به راهت نشسته ایمکه تاکی

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۲

 

سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد

سفینهٔ غزلم موجهٔ سراب ندارد

ز بیقراری هجران رسد نوید وصالم

در امید بود دیده ای که خواب ندارد

ز پرده داری ابر نقاب شکوه ندارم

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۸

 

خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد

چو شمع شعله کشد مغز استخوانش و لرزد

ز دورباش تو دارم نگه به دامن مژگان

چو بلبلی که خورد صرصر آشیانش و لرزد

غبار دامن ناز تو را چو سرمه ز عزّت

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۰

 

بیا که با همه تن چشم انتظار توایم

چو نقش پا به به ره شوق خاکسار توایم

اساس صبر ز جور تو پایدارتر است

اگر چه سر برود بر سر قرار توایم

به بوسه ای لب ما موج خیز کوثر کن

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۸۲

 

هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد

اگر غلط نکنم پاس استخوان تو دارد

حزین لاهیجی