گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۴

 

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شد
روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوانشب ترک تازی‌ها بکن کان ترک در خرگاه شد
گر بو بری زین روشنی آتش به خواب اندرزنیکز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد
ما شب گریزان و دوان و اندر پی ما زنگیانزیرا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵

 

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شدخیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام روای جان بی‌آرام رو کان یار خلوت خواه شد
اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختیعقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد
جان‌های باطن روشنان شب را به دل روشن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲

 

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شد
روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوانهین ترک تازیی بکن کان ترک در خرگاه شد
گر بو بری زان روشنی آتش به خواب اندرزنیکز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد
گردیم ما آن شب روان اندر پی ما هندوانزیرا که ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی