گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶

 

در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کنصحبت گذشت از زمزمه ای دل خروش آغاز کن
دست خرد کوتاه شد از ضبط ملک عافیتای عشق فرصت یافتی بنیاد دست انداز کن
آمد صدای طبل باز از صید گاهی در کمینشهباز عشقی پر گشوده‌ای مرغ جان‌پرواز کن
عشق اینک از ره می‌رسد ای جان به استقبال روغم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳۸

 

مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
گم گشتگان عشق را پنهان یکی آواز کن
غمهاست در هر دل ز تو، هر یک به دیگر چاشنی
ما نیز گرم ذوق غم با هر یکی انباز کن
گو تا مرا در کوی تو سوسند پیش عاشقان
بازار تو چون گرم شد، بر من دو دیده باز کن
گه جان درون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴

 

هان ای مُغَنّی صبح شد برخیز و چنگی ساز کن
ناخن براندامش بزن وز خواب چشمش باز کن
برخاست مرغ صبح خوان برداشت نوبت را فغان
از خواب مستی خیز هان برگ صبوحی ساز کن
ساقی بهنگام صبوح آن جام راحت بخش
را پیش آر از دوران نوح انجام را آغاز کن
همچون مسیحا رخت خود بر گردۀ گردون بنه
وین زنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی