گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۷

 

گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار توتخفیف یابد اندکی بد خوشی بسیار تو
آن پند کج تاثیر خود باد مخالف بود و شدبر جان من آتش فشان از خوی آتش بار تو
شمشیر جلاد اجل تیز است و قتل یک جهانموقوف ایما گردنی از نرگس خون خوار تو
از قتل مردم مرگ را در کار بستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۷۵ - از غزل های شامل قران السعد ین

 

ای زندگانی بخش من ، لعل شکر گفتار تودر آرزوی مردنم ، از حسرت دیدار تو
معذوری از زلف سیه، پوشی بران روی چو مهسیری ندارد هیچگه، خون دیده از دیدار تو
گیرم ترا زین چشم تر ، دشوار می‌آید نظربیرون کنم دیده زسر ،آسان کنم دشوار تو
زین پس به خوبان ننگرم ، در کوی ایشان نگذرمگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶۱

 

ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
در آرزوی مردنم از حسرت دیدار تو
گر شهد بینم در زبان یا آب حیوان در دهان
تحقیق می دانم که آن نبود به جز گفتار تو
معذوری از زلف سیه پوشی به روی همچو مه
سیری ندارد هیچگه چون دیده از دیدار تو
گر خود ترا زین چشم تر دشواری می آید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی