گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

چو افکنده ببیند در خون تنم راکنید آفرین ترک صید افکنم را
نیاید گر از دیده سیلی دمادمکه شوید ز آلودگی دامنم را
ور از خاک آتش علم برنیایدکه هر شام روشن کند مدفنم را
به فانوس تن گر رسد گرمی دلبسوزد بر اندام پیراهنم را
زغم چون گریزم که پیوسته داردچو پیراهن این فتنه پیرامنم را
مشرف کن ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی