گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲

 

سر زلف تو بوی گلزار داردلب لعل تو رنگ گلنار دارد
از آن غم که یکدم سر گل نبودتببین گل که چون پای بر خار دارد
اگر روی تو نیست خورشید عالمچرا خلق را ذره کردار دارد
وگر نقطهٔ عاشقان نیست خالتچرا عاشقان را چو پرگار دارد
وگر زلف تو نیست هندوی ترساچرا پس چلیپا و زنار دارد
دهانت چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴

 

صبا باز با گل چه بازار دارد؟که هموارش از خواب بیدار دارد
به رویش همی بر دمد مشک سارامگر راه بر طبل عطار دارد
همی راز گویند تا روز هر شبازیرا به بهمن گل آزار دارد
چو بیمارگون شد ز نم چشم نرگسمر او را همی لاله تیمار دارد
سحر گه نگه کن که بر دست سیمینبه زر اندرون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو