گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۳

 

نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
چه گناه کردم آخر که خلافِ عهد کردی
به کجا روم زکویت به که التجا نمایم
که تو حیاتِ جانی که توم دوایِ دردی
من و دانش و محبت تو و هرچنان که خواهی
چه کری کند به خونم که تو آستین نوردی
نتوان به حیله بردن نه محبت از دلِ من
نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری