گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۲۴

 

شب من سیه شد از غم مه من کجات جویمبه شب دراز هجران مگر از خدات جویم
نه ای گلی که آرد سوی مات هیچ بادیز پی دل خودست این که من حیات جویم
سخت به سرو گویم خبرت ز باد پرسمتو درون دیده و دل ز کسان چرات جویم؟
به دل و دو دیده و جان همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۶

 

شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
به شب دراز هجران مگر از خدات جویم؟
نه ای آن گلی که آرد سوی مات هیچ بادی
ز پی دل خود است این که من از صبات جویم
سخنت به سرو گویم، خبرت ز باد پرسم
تو درون دیده و دل، ز کسان چرات جویم؟
به دل و دو دیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی