گنجور

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱۱

 

رفت آن کم بر تو آبی بودیا سلام مرا جوابی بود
از سر ناز وز سر خوبیهر دمی با منت عتابی بود
وعده‌های خوشم همی دادگویی آن وعده‌ها سرابی بود
روزگار وصال چون بگذشتگویی آن روزگار خوابی بود
بر کف من ز دست ساقی بزمهر نفس ساغر شرابی بود
خستهٔ مانده‌ام نمی‌پرسیکه مرا خستهٔ خرابی بود
حبذا آنکه از زکات لبتعاشقان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

رشیدالدین وطواط » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

رفت آن کم بر تو آبی بود
یا سلام مرا جوابی بود
از سر ناز و از سرکشی
هر نفس با منت عتایی بود
در کف من ز دست ساقی وصل
هر زمان ساغر شرابی بود
وعدهای خوشم همی دادی
آن همه وعدها سرابی بود
روزگار وصال جمله گذشت
گوی آن روزگار خوابی بود


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط