گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۹

 

خسرو آنست که در صحبت او شیرینیستدر بهشتست که همخوابه حورالعینیست
دولت آنست که امکان فراغت باشدتکیه بر بالش بی دوست نه بس تمکینیست
همه عالم صنم چین به حکایت گویندصنم ماست که در هر خم زلفش چینیست
روی اگر باز کند حلقه سیمین در گوشهمه گویند که این ماهی و آن پروینیست
گر منش دوست ندارم همه کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی