گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸

 

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شودپیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلندگر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثارگر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزیدمن اگر مهر نگاری بگزینم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ