گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۸

 

تا به در یوزهٔ راحت طلبیدن رفتم

مژه‌ گشتم سر مویی به خمیدن رفتم

صبح از بی نفسی قابل اظهار نبود

زین‌ گلستان به غبار ندمیدن رفتم

تا به مقصد بلدم‌ گشت زمینگیری عجز

همه جا پیشتر از سعی رسیدن رفتم

نبض جهدم شرر کاغذ آتش زده است

یک مژه راه به صد چشم پریدن رفتم

چون هلالم چقدر نشئهٔ تسلیم رساست

سرکشی داغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹

 

گر به پرواز و گر از سعی تپیدن رفتم

رفتم اما همه جا تا نرسیدن رفتم

طرف دامن ز ضعیفی نشکستم چون شمع

آخر از خویش به‌ دوش مژه چیدن رفتم

چون سحر هفت فلک وحشت شوقم طی‌کرد

تا کجاها پی یک آه کشیدن رفتم

حیرت از وحشتم آیینهٔ دیدار تو ریخت

آنقدر ناله نگه شد که به دیدن رفتم

عاجزی هم چقدر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی