گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۱۵

 

نو بهار است و گل و موسم عید ای ساقیباده نوش و گذر از وعد و وعید ای ساقی
روز محشر نبود هیچ حسابش به یقینهر که در کوی مغان گشت شهید ای ساقی
گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیختا ز لعل تو یکی جرعه کشید ای ساقی
حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۵۲

 

نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی
روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین
هر که در کوی مغان گشت شهید، ای ساقی
گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ
تا ز لعل تو یکی جرعه کشید، ای ساقی
حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی