گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۷

 

دل گرمم ز نو بر آتش غم سوخته باد
آتش عشق تو دره جان من افروخته باد
جان که خو کرده به نشریف جفاهای تو بود
چون تو رفتی به بلاهای تو آموخته باد
جگر خسته ز پیکان تو گر پاره شود
هم از آن کیش به یک تیر دگر دوخته باد
چون نظر دوخت به هر نیر نو چشم آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی