گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۱

 

دل به خرسندی اگر ترک هوس می‌گیرد

کام عشرت ز نشاط همه‌کس می‌گیرد

نیست اقبال چو اسباب ندامت دربار

عبرت از بال هما بال مگس می‌گیرد

زندگی شبههٔ هستی‌ست‌که مانند حباب

هر که هست آینه‌ای پیش نفس می‌گیرد

بگذر از فکر اقامت‌ که به هر چشم زدن

کاروان صورت آواز جرس می‌گیرد

از ودیعت سپریهای فلک یاس مسنج

به تو این سفله چه داده‌ست‌ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۹

 

چشم شوخت دل عاشق به هوس می گیرد
همچو صیاد که بلبل به نفس میگیرد
دل از آن غمزه ننالد که حرامی همه وقت
راه بر قافله از بانگ جرس میگیرد
روی تو از طرف ماست به جنگ سر زلف
چه عجب آتش اگر جانب خس می گیرد
پرتو روی تو تنها نه مرا خرمن سوخت
آتش عشق بتان در همه کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی