گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶

 

هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آیدبه سرش سایهٔ اقبال و ظفر باز آید
کور اگر خاک سر کوی تو درد دیده کشدهیچ شک نیست که نورش به بصر باز آید
کافر، از بهر چنین بت که تویی؛ نیست عجبکز پرستیدن خورشید و قمر باز آید
هر که دیدار ترا دید و سفر کرد از شهرهیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱۸

 

بی خبر از در من یار مگر باز آید
ور نه آن صبر که دارد که خبر باز آید؟
در تماشای تو از کار دل خونشده ام
نه چنان رفت که دیگر ز سفر باز آید
زان خوشم با دل صد چاک که آن سرو روان
هر نفس در دلم از راه دگر باز آید
شادی قافله مصر به گردش نرسد
هرکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۰

 

به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
عمر من هر چه برفته ست ز سر باز آید
زو نبودم به نظر قانع و می کردم ناز
کار من کاش کنون هم به نظر باز آید
ماه من رفت که از حسن به شکلی دگر است
وه که ماهی برود، شکل دگر باز آید
هوش و دل رفت، به جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی