گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۰

 

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بودسر نه چیزیست که شایسته پای تو بود
خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمروین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود
ذره‌ای در همه اجزای من مسکین نیستکه نه آن ذره معلق به هوای تو بود
تا تو را جای شد ای سرو روان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

هوس عمر عزیزم ز برای تو بود
بکشم جور جهانی چو رضای تو بود
در ازل جان مرا عشق تو هم صحبت بود
تا ابد در دل من مهر و وفای تو بود
جای افسر شود آن سر که به پای تو رسد
پادشاهی کند آن کس که گدای تو بود
هست امیدم که نمایی تو خداوندی ها
ور نه از بنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی