گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷

 

عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکندکه درو غیر غنیمانه نگاهی نکند
آن چه با خرمن جانم بنگاهی کردیبرق هرچند بکوشد به گیاهی نکند
عشق تاراج گرت یک تنه با هر دو جهانکرد کاری که به یک کلبه سپاهی نکند
شدم از سنگدلیهای تو خورسند به اینکه کسی در دلت از وسوسه راهی نکند
منعم از ناله رسد پند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱

 

هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند
آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند
می روم بر سر راهش بامید نظری
آه! اگر بگذرد آن شوخ و نگاهی نکند
این همه ناله، که من می کنم از درد فراق
هیچ ماتم زده خانه سیاهی نکند
حاصل عشق همین بس که: اسیر غم او
دل بمالی ندهد، میل بجاهی نکند
زاهدا، گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی