گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنتبه جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوندتا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من استبرود از دل من وز دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۵

 

هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرودهر که مجموع نشستست پریشان نرود
آن که در دامنش آویخته باشد خاریهرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود
سفر قبله درازست و مجاور با دوستروی در قبله معنی به بیابان نرود
گر بیارند کلید همه درهای بهشتجان عاشق به تماشاگه رضوان نرود
گر سرت مست کند بوی حقیقت روزیاندرونت به گل و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۳

 

مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود
آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد
به جفا از درت، ای خسرو خوبان، نرود
از خیال من سودا زده اندر ره عمر
یک نفس صورت آن سرو خرامان نرود
کار حسن تو رسیده ست به جایی که سزد
که به عهدت سخن از یوسف کنعان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴

 

هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود
هر که درد تو کشد از پی درمان نرود
آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست
به تماشای گل و لاله و ریحان نرود
خضر اگر لعل روان بخش تو را دریابد
بار دیگر به لب چشمهٔ حیوان نرود
گر نه امید لقای تو بود در جنّت
هیچ عاشق به سوی روضهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی