گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲

 

اهل دل پیش تو مردن ز خدا می‌خواهندکشتهٔ تیغ تو گشتن بدعا می‌خواهند
مرض شوق تو بر بوی شفا می‌طلبنددرد عشق تو بامید دوا می‌خواهند
طلب هر کسی از وصل تو چیزی دگرستبجز ارباب نظر کز تو ترا می‌خواهند
ما چنین سوخته از تشنگی و لاله رخانآب سر چشمهٔ مقصود ز ما می‌خواهند
روی ننموده ز ما نقد روان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۱

 

دردمندان غم عشق دوا می‌خواهندبه امید آمده‌اند از تو تو را می‌خواهند
روز وصل تو که عید است و منش قربانمهر سحر چون شب قدرش به دعا می‌خواهند
اندراین مملکت ای دوست تو آن سلطانیکه ملوک از در تو نان چو گدا می‌خواهند
بلکه تا بر سر کوی تو گدایی کردیمپادشاهان همه نان از در ما می‌خواهند
ز آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۶

 

دردمندان غم عشق دوا می خواهند
بامید آمده اند از توترا می خواهند
روز وصل تو که عیدست ومنش قربانم
هرسحر چون شب قدرش بدعا می خواهند
اندرین مملکت ای دوست توآن سلطانی
که ملوک ازدر تو نان چو گدا می خواهند
بلکه تا برسر کوی تو گدایی کردیم
پادشاهان همه نان از در ما می خواهند
زآن جماعت که زتو طالب حورند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸۶

 

یا رب! این بچّۀ ترکان چه ز ما می خواهند؟
که همیشه دل ما را ببلا می خواهند
زلف پر چین ز چه بر زیر کله می شکنند؟
گر نه مان بسته ترا ز چین قبا می خواهند
روز اسب و زره و تیغ و کمر می طلبند
شب شراب و قدح وزیر و دوتا می خواهند
ده منی گرز چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل