گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵ - به سروناز شیراز

 

باز شد روزنی از گلشن شیراز به منمیکشد نرگس و نارنج سری باز به من
سروناز ارم از دور به من کرد سلامجای آن را که چنان سرو کند ناز به من
افق طالع من طلعت باباکوهی استکو فروتابد از آن کوه سرافراز به من
بانی کلک فریدون به قطار از شیرازبار زد قافله شکر اهواز به من
با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۲

 

چشمت از ناز نبستهست در راز به من
رسد از جنبش مژگان تو آواز به من
مهر را ذره ناچیز نمی گردد بار
چون خریدی مده ای شوخ، مرا باز به من
سرنوشت دلم از داغ سویدا پیداست
روشن انجام شد از نقطهٔ آغاز به من
شهد بی منّت کوثر نسب مرگ کجاست؟
تا به کی زندگی تلخ، کند ناز به من؟
نیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی