گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵

 

دست در دامن رنگین بهاری نزدمناخنی بر دل گلزار چو خاری نزدم
شبنمی نیست درین باغ به محرومی منکه دلم خون شد و بر لاله عذاری نزدم
ساختم چون خیس گرداب به سرگردانیدست چون موج به دامان کناری نزدم
در شکست دل من چرخ چرا می‌کوشد؟سنگ بر شیشهٔ پیمانه گساری نزدم
گشت خرج کف افسوس حنای خونمبوسه بر پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۲

 

طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم
خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم
بحر را حوصله ام غرق خجالت دارد
موج بی طاقت خود را به کناری نزدم
به چه تقصیر فلک خاک به چشمم ریزد؟
هیچگه دامن مژگان به غباری نزدم
بر سرم فوج خزان از چه سبب می تازد؟
خیمه چون لاله به دامان بهاری نزدم
ناوک نالهٔ من خونی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی