گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۶

 

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکردکه به جان‌دادن من گریهٔ بسیار نکرد
که مرا در نظرآورد که از غایت نازچین برابر و نزد و روی به دیوار نکرد
هیچ سنگین دل بی‌رحم به غیر از تو نبودکه سرود غم من در دل او کار نکرد
روح آن کشتهٔ غم شاد که تا بود دمییار غم بود و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵۹

 

تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد
مور خط رخنه در آن لعل شکربار نکرد
دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد
دل ما نوبر یک خنده سرشار نکرد
رفت چون آبله هر بدگهری دست بدست
گوهر ما ز صدف روی به بازار نکرد
چشم بر شربت خون دو جهان دوخته است
خویش را چشم تو بی واسطه بیمار نکرد
یوسف ما به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی