گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶

 

من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدمدر تو پیوستم و از هر چه مرا بود بریدم
بی‌خبر بودم و از دور کمان مهرهٔ مهرتناگهان بر دلم افتاد و چو مرغان بتپیدم
سر انگشت نگارین تو آسوده دلم راآنچنان برد، که انگشت تحیر بگزیدم
منزوی بودم و با خود، که ز ناگاه خیالتدر ضمیر آمد و بی‌خود به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی