گنجور

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶۶

 

از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی

موزهٔ چینی می‌خواهم و اسب تازی

رودکی سمرقندی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۳ - در مدح شاه ابومنصور

 

هنری مرد نباشد بر هر کس خطری

چون چنین است ترا چیست کنون زین هنری

ز محل کرد بدین شهر مرا دهر جدا

ز خطر کرد بدینجای مرا چرخ بری

بی محل باشم لیکن نه بدین بی محلی

[...]

قطران تبریزی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

آب انگور خزانی را خوردن گاهست

که کس امسال نکرده‌ست مر او را طلبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

اینچنین آسان فرزند نزاده‌ست کسی

که نه دردی متواتر بگرفتش، نه تبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

دو تکز در شکم هریک ، نه بیش و نه کم

نه در ایشان ستخوانی، نه رگی، نه عصبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

نه شغب کردند آن بچگکان و نه نفیر

بچهٔ گرسنه دیدی که ندارد شغبی؟

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

بمرند این بچگان گرسنه بر خیر همی

بیم آنست که دیوانه شوم ای عجبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

مرد باید که کند سعی در این باب همی

تا خداوند پدیدار کندتان سببی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

دادشان رزبان پیوسته سرآبی چو گلاب

نشد از جانبشان غایب، روزی و شبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

تا درین باغ و درین خان و درین مان منند

دارم اندر سرشان سبز کشیده سلبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

گفت کم صبر نمانده‌ست درین فرقت بیش

رفت سوی رز، با تاختنی و خببی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

سر نگونسار ز شرم و رخ تیره ز گناه

هر یکی با شکم حامل و پرماز لبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

نیست یک تن به میان همگان اندر به

اینچنین زانیه باشد بچهٔ هر عنبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

همه آبستن گشتید و همه دیو نژاد

این مکافات چنین باشدتان اجر شبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

نه یکی و نه دو و نه سه، هشتاد و دویست

این همه دخت بسودن نتواند عزبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

نتوانیم که از ماه و ستاره برهیم

ز آفتاب و مه مان سود ندارد هربی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

چهره و رنگ و رخ و عادت آبا سپرند

تهمت آلوده نگردند به دیگر سببی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

تا فراوان نشود تجربت جان و تنم

کاین خشوکان را جز شمس و قمر نیست آبی

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

و گر ایدونکه بباشند ز پشت دگران

از پس کشتن زنده نشوند، ای وربی!

منوچهری دامغانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

به لگد ناف و زهار همه از هم ببرید

که از ایشان، به تن اندر شده بودش غضبی

منوچهری دامغانی
 
 
۱
۲
۳
۷