گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۸

 

گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد

خوش ملاقاتی و بس نادره حالی باشد

جان و دل همرهِ اوی‌اند مگر عرضه کند

حال مسکینیِ من گرچه محالی باشد

جز صبا معتمدی نیست که در هر سحری

[...]

حکیم نزاری
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۴

 

هر کرا دل متمایل به جمالی باشد

در دو چشمش ز رخ یار خیالی باشد

دل بیچاره ام از دست خیالت خون شد

خرّم آن دم که مرا با تو وصالی باشد

نکنی یاد من خسته مبادا صنما

[...]

جهان ملک خاتون