گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را

نشود سترده هرگز غمت از سرشت، ما را

چه کنم اگر نه چون نی، همه راه ناله پویم؟

که جهان به شادمانی نفسی نهشت، ما را

زده در شکنج مجمر به سپند طعن خامی

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۶

 

چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم

به تو ناله سنج، خواهم نی استخوان فرستم

گل سجده ای که زیبد سر عرش تکیه گاهش

ز نیاز جبهه سایان، به تو سر گران فرستم

نشود اگر به سینه، ره قاصد نفس گم

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۶

 

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم

ز تو بی وفا ستمگر چه امید خیر دارم

من کعبه رانده را دل به کجا فروشد آیا؟

نه لیاقت برهمن نه سزای دیر دارم

همه جا روم ولیکن ننهم برون ز دل پای

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۲

 

چه خوش است با خیال تو نهفته رازکردن

به زبان بی زبانی سر شکوه بازکردن

سر راه جلوه ات را به صد آرزوگرفتن

نگه نیازمندی، به غرور و نازکردن

به ره سمند نازت دل و دین فشانی از ما

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۰

 

تو و زهد خشک زاهد، من و عشق و می پرستی

تو و عیش و هوشیاری، من و گریه های مستی

سر برهمن ندارد، دل بی وفاش نازم

صنمی که برد از دل هوس خداپرستی

به ره وفا برآید چه ز بخت کوته ما؟

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۵۸

 

سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد

چو رسد به یاد لعلش، به لبم شراب باشد

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۵۷

 

نشود گشاده چون نی، گرهی ز کار دردم

چه گلی شکفته گردد به هوای آه سردم؟

حزین لاهیجی