گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

من ندانستم که عشق این رنگ داشتوز جهان با جان من آهنگ داشت
دستهٔ گل بود کز دورم نمودچون بدیدم آتش اندر چنگ داشت
عافیترا خانه همچون سیم رفتزآنکه دست عقل زیر سنگ داشت
صبر بیرون تاخت از میدان عشقدر سر آمد زانکه میدان تنگ داشت
از جفا تا او چهار انگشت بوداز وفا تا عهد صد فرسنگ داشت
دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۱

 

آن نگاری کو رخ گلرنگ داشتبی رخش آیینهٔ دل، زنگ داشت
و آن هلال ابرو که چون ماه تمامغره‌ای در طرهٔ شبرنگ داشت
یک نظر کرد و مرا از من ببردجادوی چشمش چنین نیرنگ داشت
چون نگین بر دل نشان خویش کردیار نام‌آور که از ما ننگ داشت
دل برفت و خانه بر غم شد فراخکانده او جای بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹

 

آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
بی رخش آیینه دل زنگ داشت
وآن هلال ابرو که چون ماه تمام
غره یی در طره شبرنگ داشت
یک نظر کرد و مرا از من ببرد
جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت
چون نگین بر دل نشان خویش کرد
یار نام آور که از ما ننگ داشت
دل برفت و خانه بر غم شد فراخ
کانده او جای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۱۵۰

 

دوش بختم دامنی در چنگ داشت
در گل روی نگاهم رنگ داشت
بس که می شد التماس دل قبول
از تمنای شهادت ننگ داشت
در خیالم شکر بود و شکوه بود
نغمه ام یارب کدام آهنگ داشت
عشق کی با جان من دشمن نبود
شعله با خاشاک دایم جنگ داشت
نقشبند حسن عرفی ناز بود
کز دل فرهاد نقش سنگ داشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی