گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲

 

گر کسی در عشق آهی می‌کندتا نپنداری گناهی می‌کند
بیدلی گر می‌کند جایی نظرصنع یزدان را نگاهی می‌کند
با دم صاحبدلان خواری مکنکان نفس کار سپاهی می‌کند
آنکه سنگی می‌نهد در راه مااز برای خویش چاهی می‌کند
گر بنالد خسته‌ای معذور دارزحمتی دارد، که آهی می‌کند
عشق را آن کو سپه سازد به عقلدفع کوهی را به کاهی می‌کند
گر کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۲

 

گر کسی در عشق آهی می کند
تو نپنداری گناهی می کند
بیدلی گر می کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می کند
آنکه سنگی می نهد در راه من
از برای خویش چاهی می کند
گر بنالد خسته ای، معذور دار
زحمتی دارد که آهی می کند
عشق را آنکو سپر سازد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی