گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۴

 

از تو تا کی حال ما باشد چنین
با تو خود حالی کرا باشد چنین
هرزمان عشق توام گوید بطنز
به کنم کار تو تا باشد چنین
گویمش خون شد دل من درغمت
گویدم غم نیست تا باشد چنین
هرکس از عشق تو دارد حاصلی
بنده بی حاصل چرا باشد چنین
من چو درعشق ازکسی کمتر نیم
از تو می پرسم روا باشد چنین؟
من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۸۰ - وله ایضاً

 

ای ز تو کار همه کس بر مراد
تا کی آخر کار ما باشد چنین ؟
خود روا داری تو از روی کرم
کین دعا گو بی نوا باشد چنین
من نگویم هیچ و تو باشی خموش
کار ما پس دایما باشد چنین
چون نباشد روی دخلی وانگهم
خرج خلقی در قفا باشد چنین
پس گدایی کردنم لازم شود
از تو پرسم سرورا باشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل