گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۰

 

حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند

رشتهٔ شمعی به هر تقدیر روشن می‌کند

چون چراغ ‌گل‌ که از باد سحر گیرد فروغ

زخم ما چشم ازدم شمشیرروشن می کند

بر بیاض صبح منقوش است نظم و نثر دهر

موی‌ کافوری سواد پیر روشن می‌کند

چون بنای موج‌پرداز از شکستم داده‌اند

معنی ویرانی‌ام تعمیر روشن می‌کند

ای شرر مفت نگاهت جلوه‌زار عافیت

روزگار آیینهٔ ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۱

 

عقل اگر صد انجمن تدبیر روشن می‌کند

فکرمجنون سطری از زنجیرروشن می‌کند

داغ نومیدی دلی دارم که در هر دم زدن

شمعها از آه بی‌تاثیر روشن می‌کند

عالمی چشم از مزار ما به عبرت آب داد

خاک ما فیض هزاراکسیر روشن می‌کند

ننگ رسوایی ندارد ساز تا خامش نواست

رمزصد عیب وهنرتقریرروشن می‌کند

می‌شود ظاهر به پیری معنی طول امل

جوهر این مو صفای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی