گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۸

 

سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب
این شرر چون دیده ماهی بود روشن در آب
نیست امید رهایی زین سپهر آبگون
حلقه دام است اگر پیدا شود روزن در آب
چون حباب از سر دهد سامان کلاه خویش را
هرکه را باشد هوای محو گردیدن در آب
بر کف دریا بود موج خطر باد مراد
بر سبکباران بود آسان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵

 

پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب

گشت از هر موج ‌شمع حسرتی روشن درآب

صاف‌دل را شرم تعلیم خموشی می‌کند

ناید ازموج گهر جز لب به هم بستن درآب

در محیط‌عمرجان را رهزنی جزجسم نیست

غرقه را پیراهن خود بس بود دشمن در آب

محرمان وصل در خشکی نفس دزدیده‌اند

خار ماهی را نباشد سبز گردیدن در آب

صد تپش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶

 

سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب

فلس ماهی دیدهٔ آهوکند خرمن در آب

هر نگه در دیدهٔ من ناله‌است اما چه سود

حلقهٔ زنجیر نومید است از شیون درآب

کی توانم در دل سنگین خوبان جاکنم

من‌که نتوانم فروبردن سر سوزن درآب

راه غربت عارفان را در وطن پوشیده نیست

گوهر ازگرداب دارد هر طرف روزن در آب

ظاهر و باطن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی