گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۰

 

اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
گوشه دامان به دامان توکل بسته اند
در گلستانی که غیرت باغبانی می کند
روی گل وا کرده اند و چشم بلبل بسته اند
از غبار لشکر خط خال رو گردان شود
خوش دلی این غافلان بر زلف و کاکل بسته اند
فیض یکرنگی تماشاکن که گلچینان باغ
بارها از بال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۱

 

خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اند
دست رستم را به تدبیر تنزل بسته اند
از ثبات پای خود لنگر به دست آورده اند
بادبان بر کشتی خود از توکل بسته اند
در چه ساعت در چمن رنگ محبت ریختند؟
غنچه ها یکسر کمر در خون بلبل بسته اند
تا زیاجوج هوس باشند ایمن گلرخان
سد آهن در ره از تیغ تغافل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی