گنجور

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحق

 

ای شکوهت خیمه بر بالای هفت اختر زدههیبت بانگ سیاست بر شه خاور زده
شیخ ابواسحق سلطانیکه از شمشیر اومهر لرزانست و مه ترسان و گردون سرزده
دولت اقبال در بالای چترت دائماهمچو مرغابی سلیمانی پر اندر پر زده
هر کجا صیت تو رفته خطبه‌ها آراستههر کجا نامت رسیده سکه‌ها بر زر زده
روز اول مشتری چون دید فرخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸

 

کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده
جامه گلگون کرده و آتش بعالم در زده
کرده هر شب ز آتش حسرت دل ما را کباب
با حریفان دگر تا صبح دم ساغر زده
وصف قد نازکش، گر راست میپرسی ز من
سرو آزادیست کز باغ لطافت سر زده
خواب چون آید؟ که شبها بر دل ما تا سحر
هر زمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی