گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۱

 

روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت
عمر ما چون چشم قربانی به حیرانی گذشت
ساحل مقصود داند موجه شمشیر را
کشتی هر کس ازین دریای طوفانی گذشت
حال صحرای پر از گرد علایق را مپرس
سر به سر اوقات من در دامن افشانی گذشت
تا نهادم پای در وحشت سرای روزگار
عمر من در فکر آزادی چو زندانی گذشت
سنبل فردوس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی