گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۶

 

بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظاز چنان جانی که باشد بی رخ جانان چه حظ
دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مه پاره رفتچون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ
ناامید از خدمت او جان چه کار آید مراجان که صرف خدمت جانان نگردد زان چه حظ
جانب بستان چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی