گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳

 

ساقیا مستان خواب‌آلوده را آواز دهروز را از روی خویش و سوز ایشان ساز ده
غمزه‌ها سر تیز دار و طره‌ها سر پست کنرمزها سرگرم گوی و بوسها سرباز ده
سرخ روی ناز را چون گل اسیر خار کنزرد روی آز را چون زر به دست گاز ده
حربه و شل در بر بهرام خربط سوز نهزخمه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۶

 

تخت خیری بین دگر بر تختهٔ خارا زدهخیمه سلطان گل بر دامن صحرا زده
دوستان در بوستان برگ صبوحی ساختهبلبلان گلبانگ بر طوطی شکر خا زده
از شقایق در میان سبزه فراش ربیعچار طاق لعل بر پیروزه گون دیبا زده
زرگر باد بهاری از کلاه سیم دوزقبه‌ئی از زر بنام نرگس رعنا زده
خوش نوایان چمن در پردهٔ عشاق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶

 

صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز دهعیشهای شب پریشان گشته را آواز ده
هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگترچنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده
جام را لبریزتر از دیدهٔ عشاق کناز صف دریاکشان آنگه مرا آواز ده
کوری بی‌منت از چشم به منت خوشترستگر توانی بوی پیراهن به یوسف باز ده
شبنم از روشندلی آیینهٔ خورشید شدای کم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی