گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰

 

باز شادروان گل بر روی خار انداختندزلف سنبل بر بنا گوش بهار انداختند
دختران گل به وقت صبح‌دم در پای سرواز سر شادی طبقهای نثار انداختند
شاهدان سوسن از بهر تماشا در چمنلاله را با سنبل اندر کارزار انداختند
بلبل شیرین سخن شکر فشانی پیشه کردتا بساط فستقی بر جویبار انداختند
گرم تازان صبا از گرد عنبر وقت صبحموکب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی