گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰

 

با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش استبا دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشقآب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی می‌کنندچهرهٔ امروز در آیینهٔ فردا خوش است
برق را در خرمن مردم تماشا کرده استآن که پندارد که حال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳

 

یار ما گر میل صحرا میکند صحرا خوش است

میل دریا گر کند در چشم ما دریا خوش است

گر نماید روی او خود رفتن دلها نکوست

وربپوشد رخ زحسرت شور در سرها خوش است

در وصالش چون نوازد مستی ما خوش بود

در فراقش گر گدازد نالهای ما خوش است

هر چه خواهد خاطرش ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی