گنجور

ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها » شمارهٔ ۸ - قامت رعنا

 

ای رخت چون صبح عید و گیسویت چون شام یلدا

بوالعجب صبحی و شامی همچنان داری به یکجا

خوش بود گر بوسم آن رخسار همچون صبح عیدت

و آن شب یلدای زلفت را ببویم تا به فردا

یک شب یلدا فزونش نیست در عالم به سالی

[...]

ترکی شیرازی
 

ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل سوم - سوگواری‌ها » شمارهٔ ۱۰۷ - طایر بی آشیان

 

نام دشت نینوا، هر گه که آید بر زبانم

همچو نی آتش فتد در بند بند استخوانم

شد خزان، در کربلا چون گلشن آل پیمبر

بلبل آسا، روز و شب، در ناله و آه فغانم

هر زمان خواهم نویسم داستان کربلا را

[...]

ترکی شیرازی
 
 
sunny dark_mode