سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۲
چو در غمخانهٔ ما آید آن دلبر نمیماند
اگر ماند شبی ماند، شب دیگر نمیماند
هوای گلخن از گلشن موافقتر بود ما را
که آتش زنده جز در زیر خاکستر نمیماند
جهان کی میگذارد رونقی در کار ما باشد
[...]
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۷۵۴
به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم
که چون آیینه روشن شد، به روشنگر نمیماند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۸
ز دل در سینه غیر از آه غمپرور نمیماند
که جز خاک سیه از عود در مجمر نمیماند
به آن عارض که دارد داغ خورشید قیامت را
لبی دارد که از سرچشمه کوثر نمیماند
به روز تیره ما صبح، شکرخندهها دارد
[...]
نورس دماوندی » مطالع » شمارهٔ ۲۶
به جز رخسار او بدر ضیا گستر نمی ماند
اگر ماند شبی اما شب دیگر نمی ماند
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۰۹
مریض عشق او بسیار بر بستر نمیماند
اگر ماند شبی ماند شب دیگر نمیماند
چه میگردانی ای گل اینقدر اوراق خوبی را
که ناگه میوزد بادی که این دفتر نمیماند
ادیب الممالک » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱
بگیتی با وجود میر نام از شر نمی ماند
در آن سامان که میر آمد ستم دیگر نمی ماند
سران را آرزوی سرکشی در سر نمی ماند
خسان را جز قبای ماتم اندر بر نمی ماند
بلی با موج دریا شعله اخگر نمی ماند
[...]
