گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳

 

آن سرو هرگه از نظر من گذشته است

گویی که تیری از جگر من گذشته است

دامان ناز بر زده چون سرو میرود

گویی ز جوی چشم تر من گذشته است

بر بیستون ز تیشه فرهاد کی گذشت

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 

عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲

 

صد فوج عشوه از نظر من گذشته است

تا شهسوار عشوه گر من گذشته است

چون نگذرد به جور که از راه تجربه

بر ناله های بی اثر من گذشته است

بیچاره عافیت که ز وی تا بریده ام

[...]

۶ بیت
عرفی
 

واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۸۹

 

شمشیر ناز او ز سر من گذشته است

تیر جفایش از جگر من گذشته است

از ماجرای گریهٔ هجران چه گویمت

طوفان نوح از نظر من گذشته است

از خاک گشته است روان چشمه چشمه خون

[...]

۳ بیت
واقف لاهوری