گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۹

 

سجده بردم بدرش دوش چو تنها گشتم

آمد آنشمع برون ناگه و رسوا گشتم

عاقبت نقد مرا دل خود داد بدست

سالها گرچه بدر یوزه دلها گشتم

منم آن ذره که بی نام و نشان میباشم

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۴

 

بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم

سگ کویت به فغان آمد رسوا گشتم

طوطی ناطقه‌ام قوت گفتار نداشت

دیدم آئینهٔ روی تو و گویا گشتم

کام جان با خط سبز و لب جان‌بخش تو بود

[...]

۸ بیت
محتشم کاشانی
 

طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱۷

 

دوش کز معجزهٔ لعل تو گویا گشتم

آنقدر گفتم از آن لب که مسیحا گشتم

شمع‌گو چهرهٔ ناموس برافروز که من

شعله را چون پر پروانه مهیا گشتم

بسکه پیچیدم از اندیشهٔ موی تو بخویش

[...]

۹ بیت
طالب آملی
 

نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۲۰۵

 

چون ز دار فنا بقا گشتم

محرم سر اولیا گشتم

تا شدم پادشاه کشور جان

طبل الا زدم ولا گشتم

درد و صافش تمام نوشیدم

[...]

۷ بیت
نورعلیشاه