گنجور

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۸

 

عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است

بوی گل دودی است در مغز صبا پیچیده است

سرو سیمین تو تا یکتای پیراهن شده است

برگ گل از غنچه خود در قبا پیچیده است

از عرق هر حلقه چشم گریه آلودی شده است

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴

 

دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است

طفل بدخوی من آتش در قبا پیچیده است

مور خط زنجیر تا در پای زلف افگنده است

دود سودا بر دماغ اژدها پیچیده است

عشق اگر خواهی برو دست از حیات خود بشوی

[...]

۸ بیت
سیدای نسفی
 

نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است

مشت خون من تو را بر دست و پا پیچیده است

یار تار زلف بر مکتوب ما پیچیده است

نیست بر پیچیده مطلب مدعا پیچیده است

عقده می‌افتد به کار قطره از گوهر شدن

[...]

۱۲ بیت
نورس دماوندی