گنجور

طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲

 

دلیل صومعه دیدم سری براهش نیست

گدای میکده هم‌پشم در کلاهش نیست

ندیدهٔ که مثل میزند بجود سحاب

ندیده ریزش مژگان ناگناهش نیست

فدای گردش چشم دو تیغه باز توام

[...]

۹ بیت
طالب آملی
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۰

 

ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست

به هیچ وجه به درگاه قرب راهش نیست

ز آه سرد بود بادبان کشتی دل

به هیچ جا نرسد هر دلی که آهش نیست

غرض ز وسعت میدان لامکان، شان است

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶ - کاروان بی‌خبر

 

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست

با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست

کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر

این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست

ماه من نیست در این قافله راهش ندهید

[...]

۱۱ بیت
شهریار