فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را
به روز اندر نشاط و شادمانی
به شب در خرّمی و کامرانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را
چنان خوبی و چونین مهربانی
سزد گر نام دارد جاودانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۸ - گردیدن شاه موبد به گیتى در طلب ویس
به سختی چون دل کافر کمانی
پر از الماس پرّان تیردانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۸ - گردیدن شاه موبد به گیتى در طلب ویس
دل من کور گشت از مهربانی
نبیند هیچ کام این جهانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۸ - گردیدن شاه موبد به گیتى در طلب ویس
به امیدش گذارد زندگانی
مگر روزی بیابد زو نشانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد
فرستاده به مرو آمد نهانی
شتابان تر ز باد مهرگانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد
فرستادم به تو نامه نهانی
بدان تا حال و کار من بدانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد
زنی را بر گزیدم از جهانی
همی از وی نیارامم زمانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد
نخواهم بر تن و جانش زیانی
ز دل ننمایمش جز مهربانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد
چو داری در خراسان مرزبانی
چرا جویی دگر جا ایرمانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
اگر ماندهاست لختی زندگانی
سر آید رنجهای این جهانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
رونده سرو دیدم بوستانی
سخنور ماه دیدم آسمانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
سپردم دل به مهرش جاودانی
ز هر کاری گزیدم باغبانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
به بزم شاه خوانیمش زمانی
که چون او نیست شه را مهربانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
می گلگون کند گلگون رخانم
زداید زنگ اندیشه ز جانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
خدایا چارهٔ بیچارگانی
مرا و جز مرا چاره تو دانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
اگر چه داشت مهر دل نهانی
پدید آمد نهانی را نشانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
چو مستی جفت شد با مهربانی
دو آتش را فروزنده جوانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
نباشد بس عجب گر زو نشانی
پدید آید ز حال مهربانی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
ندیدم چون تو رسوا مهربانی
نه همچون دوستگانت دوستگانی
