×
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵
ما ز تاب حسن او شیدا و حیران گشتهایم
همچو زلف بیقرار او پریشان گشتهایم
زآتش سودای جانان تا دل و جانم بسوخت
هم به یُمن درد عشقش عین درمان گشتهایم
از جمال روی ساقی مست و لایعقل شدیم
[...]
۹ بیت
بلند اقبال » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۶
سیر از ظلم مشیر الملک از جان گشته ایم
یا رب از حلم تو و صبر تو حیران گشته ایم
ز آن ستم پرور نه من تنها چنین آشفته ام
از جفا وجور اوجمعی پریشان گشته ایم
ای بسا مردم که می خوردند نان از خوان ما
[...]
۹ بیت