بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۳
تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
که خواهد خواست خونم، مهربان من که خواهد شد
مگر خواب اجل گیرد شب هجر توام ورنه
حریف گریه و آه و فغان من که خواهد شد
مرا رشک رقیبان می کشد امشب نمی دانم
[...]
میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹
چو یار از من رمید، آرام جان من که خواهد شد؟
چو او نامهربان شد، مهربان من که خواهد شد؟
چو من از ناکسی بدخواه را هم رفتم از خاطر
به طعنه منفعلساز کسان من که خواهد شد؟
مرا بیطاقتی ناخوانده چون آرد به بزم تو
[...]
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸
از این زرین کلاهان دلستان من که خواهد شد
به بالا مد عمر جاودان من که خواهد شد
زبان شکوه ی من انجم از افلاک می ریزد
به خال کنج لب مهر دهان من که خواهد شد
از آن خط زمرد پوش و رنگ لعل خفتانش
[...]
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۵۸
ز من برگشت آن مه مهربان من که خواهد شد
درین بی طالعیها قدردان من که خواهد شد
عزیزان جمله پوشیدند چشم از یاس احوالم
بهجز داغ محبت دیدبان من که خواهد شد
دران محفل زیان دردمندان کس نمیداند
[...]
